ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و نهم :
سیاهی نگاهش بیهیچ فروغی به عکس چهرهاش در دل آینه خیره مانده بود. چهرهای روحمرده که گویی از کالبدش، مترسکی به نمایش گذاشته بود بیجان که تنها نقش آدمیزاد را در فیلم زندگیاش با ژانر آشفتگی محض بازی میکرد. هنوز اسیر آشفتگی اسارت در دستان جلادی بود که گرچه از ستاندن جانش پشیمان شد اما یک عمر پریشانی تقدیمش کرده بود. رامدخت با این پریشانی باید چه میکرد؟ با رنگی که به چهره نداشت، Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
رامی یوقتا خوشگلِ بداخلاقه شاید واسه همینه😂
۸ ماه پیشFatemeh
0گیج شدممممم الان بامداد کیه رامی میشه؟ خواهرشه؟ و این جلادممم نمیدونممممم واییییی
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
همچین که کمکم وارد عمق داستان بشی این گیجی برطرف میشه و روابط واست فاش میشه
۹ ماه پیشاکرم بانو
0ممکنه رامی خواهر بامداد باشه
۹ ماه پیشآذر
0خدایااااا جلاد و رامدخت چه ربطی بهم دارن؟؟؟؟ یه لحظه از ذهنم گذشت که اینا شاید به اسم هم بودن!؟
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نه به رامی
2رامی چیه که این همه خاطرخواه داره والا رازان بیشتر به دل میشینه کاش شخصیت اصلی رازان بود